تِرِشه

تِرِشِه به گویش اردکانی راه باریکی را گویند که بین کرت ها (زمین کشاورزی) فاصله انداخته است

تِرِشه

تِرِشِه به گویش اردکانی راه باریکی را گویند که بین کرت ها (زمین کشاورزی) فاصله انداخته است

۹ مطلب با موضوع «گزارش» ثبت شده است

در شب مبعث بیماران را فراموش نکنید

سیدمجتبی رفیعی اردکانی | چهارشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۷:۴۰ ب.ظ | ۰ نظر

نیمه ماه رجب (شام وفات حضرت زینب) مجمع یاحسین اردکان، میزبان امام جمعه محترم شهرستان میانه، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا حامدی بود. وی بلافاصله بعد از سخنرانی به عیادت آقای محمد طالعی رفت.

امام جمعه میانه با حضور در منزل آقای طالعی، ضمن عیادت از این بیمار، برای ایشان و تمام بیماران آرزوی سلامتی و شفاعی عاجل کرد.

حاج آقای حامدی بعد از عیادت از این بیمار عزیز، گفت: «شب مبعث، یکی از شب‌های مبارکی است که به تجربه نشان داده است دعا برای بیماران در مظان اجابت است.» وی از مردم خواست که دعا در این شب مبارک را فراموش نکنند و برای شفای تمام بیماران بخصوص این بیمار عزیز دعا کنند.

آقای محمد طالعی اردکانی یکی از طلبه‌های فاضل اردکانی است که مدت 22 ماه قبل در سفر تبلیغیِ ماه رمضان به علتی نامعلوم به عارضه مغزی دچار شد. به امید شفای این بیمار عزیز و تمام بیماران در این شب مبارک



  • سیدمجتبی رفیعی اردکانی

یک کارتنْ‌‌ کتابِ جامانده

سیدمجتبی رفیعی اردکانی | چهارشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۴، ۰۳:۴۸ ب.ظ | ۴ نظر

سرآمد مطالعه در کشور ما تأسف‌بار است و مسئولین از آمار سرانه پایین مطالعه در کشور خبر می‌دهند؛ اما افرادی هستند که گوی سبقت را از این آمار ربوده‌اند.

حاجیه خانم «ربابه چادررسا» علاوه بر انس با قرآن و مفاتیح، کتاب‌های تاریخ و تفسیر را نیز مطالعه می‌کند. این مادربزرگ به مدرسه نرفته است و سواد مکتب‌خانه‌ای دارد و با «خط سیاق» نیز آشناست. قدیم،‌ آشنایان و همسایگانی که نمی‌توانستند اسناد را بخوانند، از وی کمک می‌گرفتند.

شاید باورش برایتان سخت باشد اگر بشنوید او یک دوره کامل 27جلدیِ تفسیر نمونه را مطالعه کرده است. تاریخ انبیا، تاریخ امامان معصوم، مختارنامه، نفس‌المهمومِ شیخ عباس قمی (در کربلا چه گذشت) و تاریخ عامه اردکان نیز از جمله کتاب‌هایی است که وی تاکنون خوانده است.

یکی از نوه‌هایش می‌گوید: «مادربزرگ ما قرآن و مفاتیح را با ترجمه می‌خواند. هر موقع حکایت یکی از انبیا را تعریف می‌کند، با همان زبان عامیانه خودش می‌گوید "تا اینجای داستان در قرآن آمده است، اما از این به بعد، در کتاب‌هاست." منظور او این است که بقیه داستان، در کتب تاریخی نقل شده است، نه قرآن.»

او با رمان و داستان نیز بیگانه نیست. کتاب «شورآباد» محمدعلی جمال‌زاده، چهار جلد از ده جلدِ «کِلیدَر» محمود دولت‌آبادی و چند کتاب از جلال آل احمد را نیز خوانده است.

این مادربزرگِ پرافتخار اردکانی دستی نیز به قلم دارد و خاطراتی از زندگی‌اش را نوشته است. در نوشته‌هایش، خاطرات جالب و خواندنی از دوران کودکی و نوجوانی‌اش می‌بینی.

همیشه یک قلم و دفتری به همراه دارد و مطالبی را که در حین مطالعه برایش جالب است می‌نویسد. او اشعار و بخش‌هایی از کتاب فرهنگ عامه اردکان و تمام کتاب زندگی‌نامه مختار را رونویسی کرده است. با دیوان حافظ نیز مأنوس است و گاهی بعد از تفألِ به حافظ، اشعار را می‌نویسد.

مادربزرگ سال گذشته در نخستین «جشنواره شعر و قصه‌گویی با گویش اردکانی» شرکت کرد. در اختتامیه مراسم، داوران او را ستایش کردند.

نوشته‌های او معمولا نصیب فرزندان و نوه‌هایش می‌شود. آخرین دفعه‌ای که مهمان این مادربزرگ بودم، مثل همیشه با چایِ تازه‌دم و میوه و شیرینی از من پذیرایی کرد. مشغول رونویسی از کتاب زندگی‌نامه مختار بود. می‌گفت دومین دفعه است که این کتاب را مشق می‌کند. مشقِ اولش را به دخترش (مادر شهید) هدیه داده است و این مشق را می‌خواهد برای خودش نگه دارد.

از هم‌صحبتی با او خسته نمی‌شوی. با گرم‌شدن صحبت تو را به اعماق تاریخ می‌برد و چنان خاطرات را دقیق و با ذکر جزئیات نقل می‌کند، که گویی تمام صحنه‌ها، شخصیت‌ها و دیالوگ‌ها را با دوربین پیشرفته فیلمبرداری کرده و به نمایش گذاشته‌اند.

حکایت دوران جوانیِ حاجیه ربابه که توانسته بود روح تشنه‌اش را سیراب کند شنیدنی است: «از همان ایام جوانی عاشق خواندن بودم. زمانی که هم‌دوره‌‌ای‌ها و هم‌سن‌وسال‌ها برای گذران اوقات فراغت به دورهم‌نشینی و شب‌نشینی و.... مشغول بودند، ترجیح می‌دادم مطالعه کنم. حاضر بودم تمام دارایی‌ام را بدهم تا برای مطالعه کتاب بخرم. در همان ایام به دلیل کوچک‌بودن منزلمان، مدتی اجاره‌نشین شدیم. کارتن کتابی از اموال صاحب‌خانه در آن خانه، جا مانده بود؛ که بعدها از یکی از اقوام صاحب‌خانه شنیدم کتاب‌های نفیس تاریخی بوده است. برای مطالعه کتاب‌ها از صاحب‌خانه اجازه گرفتم. با خواندن اولین کتاب دنیای جدیدی به رویم گشوده شد. موقع مطالعه زمان را از یاد می‌بردم. بعد از تمام شدنِ هر کتاب به دنبال فرصتی بودم تا کتاب بعدی را شروع کنم؛ که البته به‌خاطر مشغله‌های زیادی که داشتم، فقط موقع شیردادن فرصت مطالعه برایم فراهم می‌شد».

همه چیز در خانه سر جای خودش بود؛ مرتب و منظم. کنار گلدان‌های کوچک ایوان، کوزه‌ها هم دست‌به‌کمر ایستاده بودند. جلو رفتم. دیدم مادربزرگ روی سینه سفالی‌شان یادگاری نوشته؛ با همان خط خودش. به کوزه‌ها مدال داده بود. چقدر قشنگ.

وقتی از خانه مادربزرگ خارج می‌شوم، با خود می‌گویم چه گمنام‌هایی در شهرمان داریم و از آن غافلیم؛ کسی که در سن 90سالگی، آن هم با سواد مکتب‌خانه، هنوز می‌خواند و می‌نویسد. داشتن چنین گنجینه‌هایی در دیارِ عالم‌پرورِ اردکان، دور از انتظار نیست. یاد جمله‌ای از صاحب «جامع مفید» می‌افتم که در اواخر قرن یازدهم می‌نویسد: «این قصبه شریفه [اردکان] از قدیم‌الایام محل توطّن فضلا و علما و حکما و منجمین و دانشمندان بوده و هست و در میان اصحاب هوش به «یونان کوچک» اشتهار دارد...».


یادداشت فوق 👆 در آبان‌ماه ۱۳۹۴ منتشر شده است. این یادداشت را با اندکی تغییر و اضافات در تاریخ ۱۳۹۶/۰۴/۲۰ بازنویسی و در اختیار خوانندگان عزیز قرار می‌دهم:

🔹خانم «ربابه چادررسا» که فرزندان و نوه‌هایش او را «مامادایی» می‌گویند، در خانواده‌ای از خوبان و پاکانِ روزگار چشم به جهان گشود. پدرش عبدالحسین و مادرش سکینه نام داشت. عبدالحسین کشاورز بود و در سن جوانی (۳۷ سالگی) در سفر عتبات عالیات، در نجف، مبتلا به حصبه شد و دار فانی را وداع گفت. سکینه، زنی پاک و مؤمنه، در سن ۳۲سالگی به سوگ همسر نشست و از آن سال عهده‌دار تربیتِ مامادایی(ربابه) و خواهرش فاطمه(مادرِ براداران فرزان، از طبیبان خدوم و مشهور اردکان) شد. مامادایی هفت‌هشت ماهه و خواهرش فاطمه حدود شش‌ساله بود که این دو خواهر یتیم شدند. 


🔸 سکینه، مادرِ مامادایی، از کودکی در خانواده‌ای روحانی بزرگ شده بود. حجت‌الاسلام والمسلمین «حاج سید حسین مرتضوی» (عموی آیت‌الله سید روح الله خاتمی) صاحب فرزند نمی‌شدند و سکینه را که در همسایگی‌شان بود به فرزندی گرفتند؛ سکینه، از کودکی به جز  تابستان‌ها در خانه‌ی آسیدحسین مرتضوی بزرگ شد.

مامادایی رحلتِ آسیدحسین را به یاد دارد؛ او می‌گوید: یادم است که آسید حسین وضویی گرفت و آمد دراز کشید و دار فانی را وداع گفت. می‌گوید وقتی بر بالینِ آسید حسین رفتم، انگار سال‌ها بود که از دنیا رفته بود.

سکینه عفتی، مادر مامادایی و فرزندخوانده‌ی حجت‌الاسلام والمسلمین سیدحسین مرتضوی(عموی آیت‌الله سید روح‌الله خاتمی)


🔸 پدرش عبدالحسین حدود ۹۵سال پیش، در حالی که به دختر سوادآموختن ننگ بود و بسیاری از مردم به فکر لقمه‌نانی بودند تا امرار معاش کنند، دخترش فاطمه را به مکتب برد. او قبل از سفرش به کربلا نیز، وصیت کرد اگر من برنگشتم، دختر دیگرم ربابه را به مکتب ببرید. طبق وصیت پدر، مامادایی را نیز به مکتب بردند. 


🔹مامادایی که در خانواده‌ا‌ی مؤمن و باخدا تربیت و رشد یافته است، علاوه بر انس با قرآن و مفاتیح، کتاب‌های تاریخ و تفسیر را نیز مطالعه می‌کند. وی سواد مکتب‌خانه‌ای دارد و با «خط سیاق» نیز آشناست. قدیم،‌ آشنایان و همسایگانی که نمی‌توانستند اسناد را بخوانند، از وی کمک می‌گرفتند. 


🔹وی یک دوره کامل ۲۷جلدیِ تفسیر نمونه را مطالعه کرده است. تاریخ انبیا، تاریخ امامان معصوم، مختارنامه، نفس‌المهمومِ شیخ عباس قمی (در کربلا چه گذشت)، تاریخ عامه اردکان، مکارم الاخلاق (زندگی‌نامه آیت‌الله العظمی فاضل اردکانی) و الگوی وقار (زندگی‌نامه آیت الله حاج ملامحمد حائری اردکانی) از جمله کتاب‌هایی است که او تاکنون خوانده است.


🔹 وی قرآن و مفاتیح را با ترجمه می‌خواند. هر موقع حکایت یکی از انبیا را تعریف می‌کند، با همان زبان عامیانه خودش می‌گوید "تا اینجای داستان در قرآن آمده است، اما از این به بعد، در کتاب‌هاست." منظور او این است که بقیه داستان، در کتب تاریخی نقل شده است، نه قرآن.


🔹مادربزرگ هم‌چنین در «جشنواره شعر و قصه‌گویی با گویش اردکانی» شرکت کرده  است که در اختتامیه مراسم، از او تقدیر کردند.


🔹او با رمان و داستان نیز بیگانه نیست. کتاب «شورآباد» محمدعلی جمال‌زاده، چهار جلد از ده جلدِ «کِلیدَر» محمود دولت‌آبادی و چند جلد از کتاب‌های جلال آل احمد را نیز خوانده است.


🔹مامادایی دستی نیز به قلم دارد و خاطراتی از زندگی‌اش را نوشته است. در نوشته‌هایش، خاطرات جالب و خواندنی از دوران کودکی و نوجوانی‌اش می‌بینی.


🔹او همیشه یک قلم و دفتری به همراه دارد و مطالبی را که در حین مطالعه برایش جالب است می‌نویسد. وی اشعار و بخش‌هایی از کتاب فرهنگ عامه اردکان و تمام کتاب زندگی‌نامه مختار را رونویسی کرده است. با دیوان حافظ نیز مأنوس است و گاهی بعد از تفألِ به حافظ، اشعار را می‌نویسد. 


🔹این روزها مشغول رونویسی از کتاب زندگی‌نامه مختار است. می‌گوید دومین دفعه است که این کتاب را مشق می‌کند. مشقِ اولش را به دخترش خدیجه (مادر شهید) هدیه داده است و این مشق را می‌خواهد برای خودش نگه دارد.


🔹از هم‌صحبتی با او خسته نمی‌شوی. با گرم‌شدن صحبت تو را به اعماق تاریخ می‌برد و چنان خاطرات را دقیق و با ذکر جزئیات نقل می‌کند، که گویی تمام صحنه‌ها، شخصیت‌ها و دیالوگ‌ها را با دوربین پیشرفته فیلمبرداری کرده و به نمایش گذاشته‌اند. 


🔹حکایت دوران جوانیِ مامادایی که توانسته بود روح تشنه‌اش را سیراب کند شنیدنی است: «از همان ایام جوانی عاشق خواندن بودم. زمانی که هم‌دوره‌‌ای‌ها و هم‌سن‌وسال‌ها برای گذران اوقات فراغت به دورهم‌نشینی و شب‌نشینی و.... مشغول بودند، ترجیح می‌دادم مطالعه کنم. حاضر بودم تمام دارایی‌ام را بدهم تا برای مطالعه کتاب بخرم. در همان ایام به دلیل کوچک‌بودن منزلمان، مدتی اجاره‌نشین شدیم. کارتن کتابی از اموال صاحب‌خانه در آن خانه، جا مانده بود؛ که بعدها از یکی از اقوام صاحب‌خانه شنیدم کتاب‌های نفیس تاریخی بوده است. برای مطالعه کتاب‌ها از صاحب‌خانه اجازه گرفتم. با خواندن اولین کتاب دنیای جدیدی به رویم گشوده شد. موقع مطالعه زمان را از یاد می‌بردم. بعد از تمام شدنِ هر کتاب به دنبال فرصتی بودم تا کتاب بعدی را شروع کنم؛ که البته به‌خاطر مشغله‌های زیادی که داشتم، فقط موقع شیردادن فرصت مطالعه برایم فراهم می‌شد».


🔹همه چیز در خانه‌ی مامادایی سر جای خودش است؛ مرتب و منظم. کنار گلدان‌های کوچک ایوان، کوزه‌ها هم دست‌به‌کمر ایستاده‌اند. مادربزرگ روی سینه سفالی‌شان یادگاری نوشته؛ با همان خط خودش. چه زیبا به کوزه‌ها مدال داده است.


🔹مامادایی در سن ۹۵سالگی، آن هم با سواد مکتب‌خانه، هنوز می‌خواند و می‌نویسد. 


🔹داشتن چنین گنجینه‌هایی در دیارِ عالم‌پرورِ اردکان، دور از انتظار نیست؛ آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم در اجازه اجتهادِ «آیت‌الله فرساد اردکانی» در مورد مردم اردکان می‌نویسد: «عموم مردم اردکان دارای اذهان عالی و همگی از گروه دانشمندانند که آنان را بدین عنوان می‌شناسند». بی‌خود نیست که صاحب «جامع مفید» در اواخر قرن یازدهم، بعد از تحقیق و مطالعه‌ی احوال مردم دیار اردکان، در ج۳، ص۷۲۵  کتابش می‌نویسد: «این قصبه شریفه [اردکان] از قدیم‌الایام محل توطّن فضلا و علما و حکما و منجمین و دانشمندان بوده و هست و در میان اصحاب هوش به «یونان کوچک» اشتهار دارد...».

مامادایی در حال نوشتن و خواندن 

  • سیدمجتبی رفیعی اردکانی

مراسم تاج‌گذاری طلاب

سیدمجتبی رفیعی اردکانی | چهارشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۲:۰۵ ب.ظ | ۴ نظر

به رسم سنت دیرینه حوزه علمیه، مراسم عمامه‌گذاری طلاب در یکی از مناسبت‌های مذهبی به خصوص اعیاد ائمه اطهار (ع) در بیوت مراجع و علما برگزار می‌شود.

دیروز نیز در سال‌روز ولادت امیرالمؤمنین علی (ع) مراسم جشنی در مسجد امیرالمؤمنین با حضور حضرت آیت الله مکارم شیرازی برگزار شد که توفیق حضور در این مراسم را داشتم.

آقای مکارم دم در به رسم میزبان جلسه می‌نشیند و از شرکت کنندگان در این مراسم خوش‌آمدگویی می‌کند. مداحان از مدح و ثنای علی (ع) می‌گویند و سخنران، سخنرانی می‌کند و در پایان، اسامی طلابی که قرار است معمم شوند خوانده می‌شود و توسط این مرجع تقلید رسما لباس سربازی امام زمان (عج) را برتن می‌کنند. حسن محمودی، طلبه و مداح اردکانی نیز در این مراسم به دست مبارک آقای مکارم معمم شد. اشک شوقِ مادر و خانواده‌اش بعد از معمم شدنِ حسن که او را در آغوش می‌گرفتند دیدنی بود.

مراسم جشنِ عمامه‌گذاری دفتر آیت‌الله مکارم شیرازی ساعت 12 تمام می‌شود. بعد از اتمام مراسم از دفترِ «انقلابی‌ترین» و «پرکارترین» مرجع حالِ حاضرِ قم به سمت دفترِ «سنتی‌ترین» و «قَدَرترین» مرجع یعنی آیت‌الله العظمی وحید خراسانی حرکت می‌کنم. قرار بود مراسم ساعت 12:5 آغاز شود که با چند دقیقه تأخیر مراسم شروع می‌شود. طلاب به دست مبارک حضرت آیت‌الله معمم می‌شوند و بعد ایشان در دو سه دقیقه ما را به فیض می‌رسانند: «روز میلاد حضرت علی (ع) قابل درک و توصیف نیست. امروز روزی است که نتیجه خلقت و بعثت همه انبیاء، از آدم تا خاتم، به وجود امیرالمؤمنین ختم می‌شوند و در روز غدیر نیز با نزول آیه الیوم اکلمت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا، حضرت علی (ع) به ولایت عامه منصوب و آن روز نیز خلقت همه آسمان‌ها و زمین و بعثت همه انبیا تمام می‌شود.»

آیت‌الله وحیدخراسانی با اشاره به حدیث نبویِ أنا مدینه العلم و علی بابها اظهار داشت: سعی کنید درس‌خواندن و اعمالتان مورد نظر امیرالمؤمنین (ع) باشد.

ایشان در ادامه حاضران را به مداومت بر قرائت روزانه قرآن سفارش نمود و ابراز داشت: قرآن ربیع القلوب است. پیغمبر خاتم به امیرالمؤمنین – شخص اول عالم به شخص دوم عالم- فرمود: یا علی اوصیک بتلاوه القرآن علی کل حال. هنگام راه رفتن و نشستن سوره توحید بخوانید. در حدیث صحیح السند آمده است کسی که یک بار این سوره را بخواند ثلث قرآن و تورات و انجیل و زبور خوانده است و هر کس سه بار این سوره را بخواند کل قرآن و... را خوانده است. در هیچ حالی قرائت قرآن را ترک نکنید و ثواب آن را نیز به امام زمان هدیه کنید تا به سعادت دنیا و آخرت برسید.


صحبت‌های آیت‌الله‌العظمی وحیدخراسانی در خبرگزاری رسا منتشر شد.

  • سیدمجتبی رفیعی اردکانی

عکس، آقای دکتر و حضرت آیت‌الله

سیدمجتبی رفیعی اردکانی | چهارشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۵:۴۹ ب.ظ | ۲ نظر

صبح، دوربین عکس‌برداری را برداشتم تا از حاج آقای نائینی، از اساتید حوزه عکس بگیرم. سال گذشته بعد از جلسه اساتید سطوح عالیِ حوزه، با ایشان مصاحبه‌ای داشتیم که این هفته قرار است این مصاحبه را در سایت منتشر کنیم؛ اما عکسی از ایشان نداشتیم و در فضای مجازی هم عکس مناسبی پیدا نکردیم. ساعت ده صبح با دوست و همکار عزیز، حاج آقای خادم‌الذاکرین، دم در اتاق اساتیدِ مدرسه آیت الله گلپایگانی (ره) منتظر ایستادیم تا آقای نائینی بیاید. بالاخره استاد آمد. موضوع را با ایشان در میان گذاشتیم. گفت: من دو سال است که با خبرگزاری رسا مصاحبه نمی‌کنم. قبل از آن هم از من مصاحبه‌ای گرفتند و هنوز منتشر نکردند و من دیگر با آن‌ها مصاحبه نکردم. گفتم سال گذشته بعد از جلسه اساتید سطوح عالی، با شما مصاحبه داشتیم. گفت: پس قبل از انتشار آن، حتما بیاورید تا ببینم وگرنه به هیچ وجه منتشر نکنید. به رویِ‌چشمی گفتیم و از استاد اجازه گرفتیم که عکسی از ایشان بگیریم. استاد، انگار خوش نداشت در میان دیدگان طلبه‌ها دوربینِ خبرنگار یا عکاسی او را شکار کند. تذکر داد زود عکس بگیرد لطفا. گرفتیم و از استاد خداحافظی کردیم. البته قبل از آمدن حاج‌آقای نائینی، حجت‌الاسلام دکتر هدایتی، استادِ راهنمای پایان‌نامه‌ام را دیدم و سلام و عرض ادبی کردم تا یادم نرود که مسأله اصلیِ این روزهای من، نوشتن پایان‌نامه است.

 بعد از خداحافظی با دوست عزیز، آقای خادم‌الذاکرین، برای بازبینی مصاحبه دکتر رفیعی، خطیب مشهور و توانای کشور، باید خدمت ایشان می‌رفتم. وی مدیرگروه رشته شیعه‌شناسیِ مجتمع عالی امام خمینی (ره) است. به محل کارشان رفتم و متن مصاحبه را برای بازبینی به وی دادم. خواستم همان  ابتدا چند عکس بگیرم که تذکر داد اجازه بدهید لباس –عبا و عمامه- بپوشم بعد... چند دقیقه‌ای طول کشید تا شش صفحه مصاحبه را خواند. تقریبا دو صفحه‌اش را حذف کرد و تأکید داشت که قسمت‌هایی که مشخص کرده است را حذف کنیم. موقع رفتن گفتم حاج آقا ما از شما عکس داریم، ولی دوست داریم عکسِ تروتازه‌ و به‌روزی از شما داشته باشیم. اگه اشکالی نداره، لباس بپوشید تا عکس بگیرم. البته اصراری نداشتم و نمی‌خواستم مزاحم حاج‌‎آقا هم باشم. آقای رفیعی هم انگار از لحن صحبت من فهمیده بود که اصراری برای عکس‌گرفتن ندارم و گفت: پس همان عکس‌هایی که دارید خوب است و از آن استفاده کنید. با حاج‌آقا خداحافظی کردم و از اتاقش بیرون آمدم.

موقع خروج از مجتمع، داشت مراسم رونمایی از سه اثر جدید حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی زیده عزه_ شروع می‌شد. این سه کتاب شامل: «پیام امام امیرالمؤمنین» شرحی جامعی از نهج‌البلاغه است که در 15 جلد و با کار گروهی جمعی از محققان برجسته در مدت 20 سال به سرانجام رسیده است.

«منتخب آثار بحارالانوار» ویرایشی است بر کتاب بحارالانوار علامه مجلسی که برخی از روایات ضعیف و تکراری از آن حذف شده و شروحی درباره مسایل روز و روایات پیچیده به آن اضافه شده است.

«دایرة‌المعارف فقه مقارن» -سه جلد- هم یک دوره فقه تطبیقی است که به روش دانشنامه‌نگاری و موسوعه‌نگاری تنظیم شده است. هر کدام از این سه کتاب در حوزه خود آثار ارزشمندی محسوب می‌شوند.

حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی در خصوص تدوین این سه اثر، نکات قابل توجهی بیان کردند که ذکر دو نکته‌اش در اینجا خالی از لطف نیست؛ اول اینکه ایشان نگارشِ جمعی و کارِ گروهی را دلیل برکت و خلق چنین آثاری دانست. و دوم اینکه ایشان در مورد کتاب «پیام امام امیرالمؤمنین» گفتند: خواستیم نهج‌البلاغه -که مثل خود امیرالمؤمنین غریب است- را به زبان روز به تحریر در بیاوریم تا افراد بسیار زیادی بتوانند از این کتاب استفاده کنند. این مرجع عالی‌قدر در ادامه گفتند اگر کتاب کفایه را به من بدهند، متن سنگین آن را به متنی بسیار روان و ساده تبدیل می‌کنم؛ اما چه کنیم که اگر کتاب ساده شود، آقایان می‌گویند جنبه علمی ندارد!

پی‌نوشت: مصاحبه با دکتر رفیعی را می‌توانید در سایت رسای اندیشه بخوانید.
  • سیدمجتبی رفیعی اردکانی

عصرِ یک، شنبه‌ی بهاری، با طعم ترک‌آباد

سیدمجتبی رفیعی اردکانی | يكشنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۳، ۰۳:۰۴ ب.ظ | ۴ نظر


ساعت 5:15 بعدازظهرِ شنبه‌، 9فروردین، با "محسن طلایی"، غرفه‌ی نقاشی ترک‌آباد را راه انداختیم. دو غرفه در اختیار ماست که در قسمت شرقی نمایشگاه نوروزی ترک‌آباد قرار دارد؛ یکی از آن‌ها، نمایشگاهی با موضوع "حجاب و عفاف" و دیگری با موضوع "ما می‌توانیم" پابرجاست که مسافرین نوروزی به صورت شبانه‌روزی می‌توانند از مطالب جذاب آن استفاده کنند؛ اما در روز فقط 4ساعت -دو ساعت صبح و دوساعت بعدازظهر- با حضور طلبه‌ها، بساطِ نقاشی پهن می‌شود و این دو غرفه پر می‌شود از بچه‌های قدونیم‌قد که نقاشی می‌کشند و از دست حاج‌آقا جایزه می‌گیرند.

صندلی‌ها را مرتب کردیم و مدادرنگی‌ها را روی میز گذاشتیم و محسن، جوایز را گوشه‌ی غرفه گذاشت و خودش روی صندلی منتظر نشست. طولی نکشید که غرفه، پر از فرزندانی شد که پدرومادرانشان را با اشتیاق به بساط نقاشی کشانده بودند. نقاشی‌شان که تمام می‌شد، صف می‌کشیدند تا به حاج‌آقا نشان دهند و جایزه بگیرند. محسن نیز به فراخور سن‌‎شان سؤالی می‌پرسید و جایزه‌ای تقدیم‌شان می‌کرد.

 غرفه شلوغ، و صف طولانی، و محسن تک و تنها در مقابل گرمایِ آفتاب، می‌بایست با همه بچه‌ها صحبت کند و سؤالی بپرسد و جایزه‌ای پیشکش کند. به خاطر همین گاهی از من می‌خواست که به یاری‌اش بشتابم.

من بیرون غرفه، نقاشی‌های بچه‌ها را برای نصب جلد می‌گرفتم و بچه‌ها را برای نقاشی‌کشیدن و جایزه گرفتن به غرفه هدایت می‌کردم.

محسن را در کلاس کفایه و درس خارج اصول استاد حیدری فسایی دیده بودم؛ ولی هیچ وقت این‌قدر دوست‌داشتنی به نظر نمی‌رسید که امروز -با سروکله‌زدن با بچه‌های قدونیم‌قد- به نظر می‌رسید؛ مخصوصا اینکه محسن از نوع "طلایی"اش هم هست!

فرزندان و پدرومادر واقعا از این نمایشگاه راضی بودند. یکی از مادران گفت ما به 7 استان رفته‌ایم، ولی هیچ کدام از شهرها بهتر از اینجا نبود. گفتم: نظر لطفتونه و خوبی از خودتون. گفتم همین مطلب رو که به من گفتین رو تو دفتر پیشنهادات هم بنویسید؛ نوشت: ما از 7 استان کشور دیدن کردیم؛ ولی اینجا از همه‌جا پربارتر و قشنگ‌تر و به نظر من تأثیرپذیرتر بود. ایکاش در سراسر ایران این‌چنین مراسم برگزار می‌شد...

معمولا کودکان و نوجوانان در این غرفه نقاشی می‌کشند؛ اما گاهی صحنه‌های جالبی در نمایشگاه خلق می‌شود؛ یک پیرمرد هفتادساله‌ی اصفهانی آمد و نقاشی کشید و پیش محسن رفت تا جایزه‌اش را بگیرد. محسن هم با همان برخورد جذابی که داشت خندید و گفت: به به! نقاشیِ کودکِ درونت را زیبا کشیدی! پیرمرد جایزه‌اش را گرفت و با خوشحالی آمد تا نظرش را در دفتر پیشنهادات بنویسد؛ چند دقیقه‌ای طول کشید تا نظرش را نوشت: اینجانب محمدعلی دادخواه از نجف‌آباد اصفهان، سنه 70سال. خداوند توفیق شما بده که همیشه از این کارها انجام دهید.

تنها کسی که امروز نقاشی‌اش را  با موضوع ایام فاطمیه کشید، دختری ده-دوازده ساله، از لرستان بود، که هیچ به ظاهرش نمی‌آمد که چنین نقاشی‌ای بکشد. وقتی این نقاشی را برای نصب‌کردن جلد می‌گرفتم، به یکی از همشهریان که در بیرون غرفه بود نشان دادم و گفتم که چه دختری این نقاشی را کشیده است. جمله جالبی گفت. گفت: ظاهر هیچ کس، نشان نمی‌دهد در فکرش چه می‌گذرد.

آن‌چه بیشتر از همه نظر بازدیدکنندگان را از این غرفه جلب کرده بود، حضور "حاج‌‎آقا" بود. شاید بعضی از خانواده‌ها تاکنون در زندگی‌شان با هیچ حاج‌آقایی برخوردی نداشتند و امروز به بهانه‌ی نقاشی کودکان‌شان، "حاج‌آقا" را از نزدیک دیده بودند و فهمیده بودند که حاج‌‌آقا، آنگونه که فکر می‌کردند نه تنها فرد غریبه‌ای نیست، بلکه بسیار مهربان و دوست‌داشتنی است.

خیلی از بازدیدکنندگان، به خاطر حضور "حاج‌آقا" در غرفه نقاشی، تشکر می‌کردند و بعضی‌ها هم قدردانی‌شان را مکتوب ‌کردند. نوشتنِ همه نظراتِ تشکرآمیزِ والدین دراین‌باره، سخن را به درازا خواهد کشاند. فقط به یکی از اونا اشاره می‌کنم: توفیق‌تان روزافزون، غرفه عالی بود. از حضور حاج‌آقای روحانی هم کمال تشکر  و قدردانی می‌شود.

اما من همچنان در این فکر، که چرا حاج‌آقای طلاییِ ما، دست‌تنهاست و دیگرحاج‌آقاهای شهر کجا هستند تا محسن را دریابند!

 

پی‌نوشت: البته این وجیزه، تنها گزارشِ یک روز از فعالیتِ طلاب زحمت‌کش اردکانی است که علاوه بر ترک‌آباد، در پارک‌شهر و میدان آزادیِ شهر نیز این طرح و طرح‌های جذاب دیگر را اجرا می‌کنند، که نباید زحمات بی‌دریغِ آن‌ها را نادیده گرفت. اجرشان با صاحب این روزها، حضرت فاطمه (س).

این مطلب در سایت اردکان‌گویا منتشر شد.

  • سیدمجتبی رفیعی اردکانی

طنین گام‌های «نوتفکیکی» در قم

سیدمجتبی رفیعی اردکانی | شنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۲، ۰۸:۵۷ ب.ظ | ۱۲ نظر

پنج‌شنبه، 15 اسفند در قم "همایش بیداری قرآنی" در تجلیل از مرحوم آیت‌الله دکتر محمد تهرانی، صاحب تفسیر الفرقان برگزار شد. همایش از ساعت 9صبح شروع و تا ساعت 17:30بعدازظهر ادامه داشت. سبک نگارشِ تفسیر مرحوم دکتر صادقی، «تفسیرِ قرآن به قرآن» است؛ همان روشی که علامه طباطبایی با آن روش، بی‌سابقه‌ترین تفسیرِ شیعه یعنی المیزان را خلق کرد و آبروی تفسیریِ شیعه شد؛ اما این سبکِ تفسیری، یعنی «قرآن را با قرآن تفسیرکردن و برای تفسیر و روشن‌شدن یک آیه، به مجموع آیاتِ مرتبط توجه نمودن و در صورت به نتیجه‌نرسیدن از روایات مددجستن»، بزرگ‌ترین جرمِ علامه طباطبایی و مرحوم آیت‌الله محمد تهرانی است تا اینکه گروهی، وظیفه شرعی خود بدانند و به قصدِ قربت این همایش را به تشنج بکشانند.

تعداد طلبه‌هایی که شاگرد ح.م بودند، از بیست نفر تجاوز نمی‌کردند؛ اما از همان صبح می‌خواستند نبض همایش را به دست بگیرند. صبح موقع ورود، جزوه‌هایی علیه تفکرات آیت‌اللهی که همایش به نامش برگزار شده بود منتشر می‌کردند. یکی دو نفر از آن‌ها در وسط سخنرانی‌ها، سؤالشان را با صدای بلند حواله‌ی سخنران کردند. جلسه‌ی صبح به خیر و خوشی تمام شد و بعد از ظهر، انتقادِ یکی از سخنرانان نسبت به انتشار جزوه‌ای علیه آیت‌الله، کافی بود تا توپخانه‌ی این گروه روشن شود و جلسه را دقایقی به تشنج بکشانند. در شلوغ‌بازاری که این گروه به راه انداخته بودند، بلند شدم که از مسئولان همایش اجازه بگیرم تا یکی دو دقیقه صحبت کنم. اجازه ندادند. رفتم سراغ چندنفر از آن جوانک‌های احساساتی و تندرو. گفتم: «این همایش به بهانه تجلیل از شخصیت این آیت‌الله است، نه انتقاد و صدور حکم ارتداد او! من نیز به شخصه منتقد بعضی نظرات ایشان هستم، ولی هوچی‌بازی، غیر از جوابِ علمی است. شما اگر بلد هستید علمی حرف بزنید و پاسخ دهید، بسم‌الله. این چه اخلاقی است که می‌خواهید این مراسم و همایش‌ها را به تشنج بکشانید، تنها به این دلیل که اجازه صحبت‌کردن به شما نمی‌دهند؟ معلوم است با این روشی که دارید کسی اجازه سخن‌گفتن به شما نمی‌دهد. شما به‌جای اینکه سر سفره دیگران ناخونگ بزنید، خودتان همایش برگزار کنید و اجازه بدهید دیگران نقدتان کنند و اخلاق و ادبِ مناظره را نیز به ما یاد بدهید!» جوانک‌های تندرو آرام شده بودند، اما استادشان که اجازه صحبت به او نمی‌دادند، هنوز داشت فریاد می‌زد که «اساسِ تشکیل و نظم چنین همایشی باطل است» عجبا! ناهار را خورده‌اند و کیف و قرآن و کتاب‌های هدیه را گرفته‌اند و حالا به جای اینکه «شبهه علمی‌شان» را مطرح کنند، «شهوت عملی‌شان» را به رخ جمعیت می‌کشاندند!

وسطِ جلسه بیرون از سالن با دونفرشان بحث کردم. اصرار داشتند که «برهم زدن چنین همایشی» از مصادیقِ بارز «امر به معروف و نهی از منکر» است! حرفشان این بود که «فقط اهل بیت، اجازه دارند که قرآن را تفسیر کنند و دیگران حق استنباط و اجتهاد ندارند.» نمی‌شد با آن‌ها علمی بحث کرد. نه من اطلاعاتِ کافی داشتم و نه این‌ها اهلش بودند؛ گفتم: عزیزم! شما که اینقدر دم از اهل بیت و حدیث می‌زنید چقدر از بحارالانوار را مطالعه کرده‌اید؟ سیره امام صادق علیه‌السلام را خوانده‌اید که چگونه با منکرین خدا و پیامبر بحث می‌کردند؟ گفت: امام سجاد در فلان مجلس فحش داد و گفت کلب! پرسیدم: شما تاریخ خوانده‌اید؟ موقعیتِ زمان و مکان می‌دانید چیست؟ یک حرف حق را می‌توان در یک موقعیت زمانی و مکانی زد، ولی در موقعیتی دیگر، آن حرفِ حق، ناگفتنی است. برفرض که آن روایات درست باشد، باید دید حضرت در چه موقعیتِ زمانی و مکانی چنین حرفی زده است. در ضمن شما جوابِ سؤالِ مرا ندادید که چگونه دم از اهل بیت می‌زنید و از سیره امام صادق (ع) در بحث‌کردن پیروی نمی‌کنید! این چه روشی است که شما در پیش گرفته‌اید؟ اصلا گیرم که حرف‌تان حق، اما هیچ‌گاه هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند. با بی‌ادبی و هوچی‌بازی که نمی‌شود حرف حق را به کرسی نشاند. ‌من آوازه استادتان را شنیده بودم و می‌خواستم ببینم چه حرفی برای گفتن دارید، اما روشی که شما در پیش گرفتنید، حرف حق‌تان را نیز نمی‌خواهم بشنوم.

وقتی رفتند با خودم گفتم: در مظلومیت اهل بیت(ع) همین بس که هوادارانشان شمایید.

  • سیدمجتبی رفیعی اردکانی

سلاح کشتار جمعی با فرهنگ لیبرالیستی سازگار است نه با فرهنگ جهاد مقدس

سیدمجتبی رفیعی اردکانی | دوشنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۲، ۰۴:۳۶ ب.ظ | ۱ نظر

همایش فقه‌ هسته‌ای‌، صبح روز پنج‌شنبه، اول اسفندماه، با حضور علما، فضلا و مردم قم و همچنین مهمانانی از سوی سازمان انرژی اتمی در تالارِ اندیشه‌ی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی قم برگزار شد.

این همایش که ابعاد علمی فتوای مقام معظم رهبری را مبنی بر «حرمت تولید، انباشت و به‌کارگیری سلاح‌های هسته‌ای» بررسی می‌کرد، با پیام آیات عظام سبحانی و جوادی آملی به طور رسمی آغاز شد.

آیت‌الله سبحانی در پیام خود با اشاره به استفاده جنایت‌بار آمریکا از بمت اتمی در جنگ جهانی دوم  و به خاک و خون کشیدن مردم هیروشیما و ناکازاکی و آثار مخربی که هنوز گریبان‌گیر مردم ژاپن است، اذعان کرد: اسلام که کتاب مقدسش با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز می‌شود و پیامبرش «رحمه للعالمین» است، چگونه اجازه می‌دهد که بشر مظهر تخریب و ویران‌گری گردد و حیات مجموع بشریت را به خطر بیفکند؟

آیت‌الله جوادی آملی نیز در پیام خود حضرت داود و فرزندش حضرت سلیمان را از رهبران مقتدر الهی و صاحب حکومت نام برد و افزود: هیچ کدام ازاین دو پیامبر، از آهنی که مثل موم و از معدن مسی که بسانِ چشمه روان در اختیارشان بود، درجهت ساخت سلاحِ کشتار استفاده نکردند، بلکه سلاح حفظ و صیانت و حراست جامعه را ساختند و به دیگران آیین بهره‌برداری از مواد را آموختند. بنابراین این دین، دینِ حفظ جامعه است و دین کشتار نیست.

وی از اینکه غربی‌ها با راه‌اندازی جنگ جهانی اول و دوم که بیش از هفتادمیلیون نفر را کشتند و امروز نیز همان افراد سخن از دموکراسی و آزادی و حقوق بشر می‌زنند ابراز تأسف کرد و افزود: دست بسیاری از این‌ها روی ماشه اتم است و اگر خدای ناکرده، جنگ جهانی سوم شروع شود، کسی روی زمین نمی‌ماند.

حجت‌الإسلام والمسلمین رشاد، اولین سخنران اصلی همایش بود که به تشریح مبانی هستی‌شناسی، انسان‌شناسی، دین‌شناسی، اخلاقی و فقهیِ فتوای مقام معظم رهبری پرداخت.

رئیس پ‍ژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در مورد مبانی اخلاقی این مسأله گفت: در اسلام و فرهنگ ما اصالت فضیلت حاکم است؛ درحالی‌که فکر حاکم بر مکاتب غربی، اصالت سود است. در چارچوب تفکر ما، هدف هرگز وسیله را توجیه نمی‌کند؛ اما در فرهنگ اومانیستی و لیبرالیستی هر کاری که سودآور و سودمند است، جایز است؛ اگر سلاح کشتارجمعی سودآور است، پس می‌توان تولید کرد. شما می‌توانید میکروب تولید کنید و در عالم اشاعه دهید و بعد هم داروی آن را تهیه کنید و بفروشید؛ چون این کار سودآور است، اشکالی ندارد.

وی در ادامه با طرح این سؤال که ماهیت و غایت جهاد ابتدایی و دفاعی چیست؟ گفت: طبعا جنگ و سلاحِ مورد استفاده در جنگ و جهاد، باید با ماهیت جهاد تناسب داشته باشد. جهاد عمل مقدسی است؛ بنابراین با ابزار نامقدس نمی‌توان جهاد کرد.

آیت‌الله فقیهی سخنران بعدی این همایش بود. وی با بیان اینکه عقل و تمام عقلای عالم به «قبیح‌بودن ظلم» حکم می‌کنند و یکی از مصادیق جلیة ظلم، از بین‌بردن فرد بی‌گناه است، اظهار داشت: هر انسانی، با هر دین و مذهبی که باشد، قبیح‌بودن این عمل را می‌پذیرد؛ لذا به نظر ما بحث در اینکه آیا سلاح کشتارجمعی جایز است یا خیر، بحثی نیست که نیاز به استدلالات چندان عمیقی داشته باشد و برای اثبات حرمت آن به آیات و روایات نیازی نداریم  و تمام آیات و روایاتی که ظلم را قبیح می‌داند، ارشادی هستند؛ بنابراین حکم اولی تولید و انباشت سلاح کشتارجمعی، حرمت است و فتوای مقام معظم رهبری حکم الله واقعی می‌باشد.

در صورت تمایل به خواندن گزارش کاملِ این همایش به اینجا و اینجا مراجعه کنید.

  • سیدمجتبی رفیعی اردکانی

تعبیرِ خواب

سیدمجتبی رفیعی اردکانی | چهارشنبه, ۷ اسفند ۱۳۹۲، ۰۷:۱۴ ب.ظ | ۳ نظر

«نشسته‌ام، و کتاب بزرگِ جلوی رویم را ورق می‌زنم. «او» بالای سر «من» است و در مقابل من هم، یک سید بزرگوار و جلیل‌القدری ایستاده. بعضی از صفحات کتاب، سیاه است و بعضی از صفحات، عکس‌دار؛ عکسِ بقعه و بارگاه امام‌زاده یا ائمه اطهار. دو سه تا از صفحه‌های عکس‌دار را پاره می‌کنم. سیدِ جلیل‌القدر، نگاهی به «او» می‌کند و به خاطر عملِ «من»، از روی حسرت و تأسف، لبخندی می‌زند.»

«او»، یکی از بستگان و البته یکی از دوستان است که این خواب را برای من دیده است! تاکنون برای تعبیر خوابم، نزد بزرگی یا معبری نرفته‌ام؛ اما تعبیرنکردنِ خوابِ «او» را به صلاح ندانستم.

سراغ حاج آقای کاظمی رفتم؛ مدیر مدرسه علمیه رضویه. آوازه‌اش را شنیده بودم[1]. برای اولین بار بود که او را زیارت می‌کردم. از نگهبان مدرسه، سراغِ حاج آقا رو گرفتم؛ به اتاق ایشان اشاره کرد و گفت حاج‌آقایی که پشت میز نشسته است، آقای کاظمی است. رفتم داخل، سلام کردم. نگاهم انگار در نگاهش گیر کرد! نمی‌دانم چرا نتوانستم نگاهم را از نگاهش بقاپم. شاید هم نخواستم. فقط می‌دانم که نمی‌دانم؛ این حیرت، یک ثانیه بیشتر طول نکشید، که خوردم به میزِ کوچکِ وسطِ اتاق؛ نزدیک بود بیفتم که شنیدم: «مراقب باشید.» خیالم راحت شد؛ از اینکه از حیرت بیرون آمده بودم. روی صندلی نشستم. گفت: بفرمایید. گفتم خوابی است که می‌خواهم تعبیر کنم. با دست اشاره کرد که در صندلیِ کنارش بنشینم. نشستم. خواب را برایش تعریف کردم. گفت: کسی که در خواب، دیده شده –یعنی من- هیچ تأثیری در خواب ندارد. «خواب‌بیننده با اطرافیانش رفتار مناسبی ندارد و توهین‌آمیز برخورد می‌کند.»

مدتی بود که متوجه رفتار اشتباه این دوست عزیز شده بودم. به قصدِ عبادت کارهایی انجام می‌داد، اما متوجه نمی‌شد که کارش اشتباست و رفتارش با اطرافیانش درست نیست. آدمِ خوبی است که خدا اینگونه به او نظر داشته و اشتباهش را متذکر شده. تعبیرِ خوابش را با پیامک برایش ارسال کردم و خیالم بابت همه چیز راحت شد...

 



[1]- آوازه‌ی مدیر مدرسه رضویه را از یکی از دوستانم شنیده بودم. می‌گفت: «خواب دیدم از پشتِ دیوار، پلاستیک سیاهی را وسطِ حیات خانه‌مان انداختند. داخل پلاستیک، پر از موش‌های بزرگِ صحرایی بود. موش‌ها از پلاستیکِ سیاه بیرون آمدند و فرار کردند.» فردای آن شب نیز، همان خواب تکرار شد. تعبیر خوابم را از حاج آقای کاظمی پرسیدم؛ اینگونه تعبیر کرد: پولی از سهم امام پیش شماست که اجازه‌اش را نگرفته‌ای! دوستِ من ادامه داد: چند روز قبل از آن خواب، یک نفر پولی به من داد و گفت سهم امام است و استفاده کن. من هنوز از آن پول استفاده نکرده بودم که این خواب را دیدم. بعد از این تعبیر، به دفتر یکی از مراجع رفتم و اجازه گرفتم و از آن پول استفاده کردم.

 

  • سیدمجتبی رفیعی اردکانی

گزارشی از افتتاحیه‌ی یک سایت

سیدمجتبی رفیعی اردکانی | دوشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۲، ۰۸:۲۷ ب.ظ | ۷ نظر

شامگاه شنبه 19 بهمن، هم‌زمان با ولادت امام حسن عسکری (ع) سایت رسای اندیشه بعد از 5 ماه فعالیت آزمایشی، طی مراسمی با حضور جمعی از اساتید و صاحب‌نظران و اندیشمندان حوزه و دانشگاه، به طور رسمی آغاز به کار کرد.

در ابتدای مراسم آقای ضیغمی، از بروبچه‌های اطلاعات سپاه و کارشناس مسائل سیاسی سخنرانی کرد. قبل از صحبت خواست که دوربین‌ها و ضبط‌ها خاموش شود؛ در یک فضای طلبگی، سریع این خواسته به اجابت می‌نشیند و همه‌ی تجهیزات صداوتصویر خاموش می‌شود. وی ضمن تحلیلی از شرایط سیاسی جهان، به برخی از تلاش‌های آمریکا برای مواجهه با جمهوری اسلامی اشاره کرد. تشریح «وضعیت داخلی کشور» و «شکست پروژه‌های مهم آمریکا در منطقه» ادامه صحبت‌های ایشان بود و در پایان موقعیت کشور را خوب ارزیابی کرد.

رئیس مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، و همچنین عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، یعنی حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر خسروپناه سخنران بعدی بود. صحبت‌های این پژوهشگر و متفکر حوزه و دانشگاه، بیست دقیقه بیشتر طول نکشید؛ ولی همه مفید؛ وی در ابتدای صحبت‌هایش، جریان‌شناسی فکریِ روحانیت معاصر را ضروری دانست و از کمبود منابع در زمینه جریان‌شناسی فکری-فرهنگیِ بعد از انقلاب گله داشت و از تأسیس این پایگاه اطلاع‌رسانی که ظرفیتی است تا مقداری از خلأ تحقیقات میدانیِ جریان‌شناسی را پر کند، ابراز خوشحالی کرد.

«جمعیتِ مدیریت‌شده‌ی تأثیرگذار بر جامعه»، تعریف آقای دکتر خسروپناه از جریان‌شناسی بود و برای جریان‌شناسیِ کامل و همه‌جانبه، شناختِ مبانی، مؤلفه‌ها، ابعاد، زوایا، لوازم و اهداف یک جریان را ضروری دانست.

وی جریان‌شناسی روحانیت معاصر را به سه دسته‌ی سنتی، سنتیِ نواندیش و نواندیشِ حداکثری تقسیم کرد و روحانیت «سنتیِ نواندیش» را میراث‌دار علوم اسلامی و دغدغه‌مند نسبت به دنیای مدرن معرفی نمود که با روش اجتهادِ سنتی و فقه جواهری و با توجه به نیازهای دنیای مدرن، می‌خواهد فقه را پویا کند.

استاد خسروپناه، علاوه بر «جریان‌شناسی»، «جریان‌سازی» را نیز جزء رسالت مهم سایت رسای اندیشه دانست و خواستار معرفی جریان روحانیت «سنتی نواندیش» و ترویج آن شد تا هر طلبه‌ای که وارد حوزه می‌شود در این جریان و در خط امام و رهبری قرار گیرد. وی گفت: طلبه باید بداند که نباید سراغ جریان سنتیِ قبل از انقلاب برود که دغدغه حضور دین در جامعه را ندارد، طلبه باید بداند نباید سراغ روحانیت نواندیش حداکثری برود که گوش و زبانش به دست جریان مدرنیته و سوبژکتیویسم است که می‌خواهد وحی را کنار بگذارد و آن را تابع دست‌آوردهای دنیای مدرن قرار بدهد.

وی «سنتیِ نواندیش‌‌شدن» و «عالمِ بزمانه‌شدن» مراجع و علما را از برکات انقلاب اسلامی برشمرد و از اینکه روحانیت، بعد از انقلاب، نیازهای معاصر را خوب می‌فهمد و پاسخ می‌دهد، ابراز خرسندی کرد.

حجت‌الاسلام خسروپناه دغدغه‌ی گرایش‌های مختلف جریان «سنتیِ نواندیش» را -علارغم راهکارهای متفاوتی که دارند-، «تمدن‌سازی» دانست و «نقد ظریف و تدبیرانه» و «فراهم‌کردن هرچه بیشتر زمینه گفتگو و مباحثه میان گرایش‌های مختلف این جریان» را خواستار شد و در مقابل «نقدِ صریح دو جریان‌ "سنتی" و "نواندیش حداکثری"» را که مخالف نظام و تمدن‌سازی هستند، خواستار شد و پژوهش‌گران معاونت جریان‌شناسی را از «دست به عصا راه رفتن» در نقد این دو جریان برحذر داشت.

آقای دکتر، «منظومه فکری امام و رهبری» را شاخصه‌ی اصلی ما برشمرد که باید جریان‌شناسی شود و اذعان داشت: کسانی که در این زمینه فعالیت کرده‌اند، می‌دانند که رهبری، منظومه فکری‌اش را در ادامه منظومه فکری امام، عرضه کرده است؛ و این نکته بسیار مهم و کلیدی است.

آقای زارع، معاونت جریان‌شناسی مؤسسه رسا، سخنران بخش پایانی برنامه بود. وی ایجاد عدالت خبری و کمک به بصیرت‌افزائی را دو عامل اصلی برای تأسیس این معاونت دانست و «تعریف زیر ساخت‌های مفهومی، نظیر مأموریت راهبرد، خط مشی، سیاست» و «انجام هم‌زمان یک پروژه عملیاتی با موضوع شناخت برخی افراد شاخص و صاحب‌نام جریانی در حوزه» را دو  برنامه کوتاه‌مدتِ در دستورِ کارِ این معاونت معرفی کرد.

آقای زارع، سایت «رسای اندیشه» را دورانِ گذار معاونت جریان‌شناسی از دوره کودکی به دوره رشد می‌داند که این معاونت در منحنی چرخه حیاتش به تأسیس آن همت گماشته است. وی همچنین گفت: تأسیس سایت «رسای اندیشه» هدف غائی ما نیست، بلکه از جمله لوازم ضروری ما و پلی است برای ارتباط با نخبگان حوزوی و لایه‌های مختلف روحانیت. ما با توکل به خدای مهربان و با اعتماد به عنایت اهل بیت علیهم السلام در پی آنیم تا مرکز مطالعات استراتژیک روحانیت را در مؤسسه رسا و برای حوزه‌های علمیه بنیان بگذاریم.

در پایان مراسم ضمن تقدیر و تشکر از اعضای معاونت جریان‌شناسیِ مؤسسه رسا، به رسم قدردانی از زحمات اعضای این معاومت جوایزی به آن‌ها اهدا شد.

من هم عضو کوچکی هستم در معاونت جریان‌شناسی مؤسسه رسا، و در سایت «رسای اندیشه» مشغولم. خداوند را به خاطر این توفیق بسیار سپاسگزارم. به گمانم خواندن مطالب این سایت، برای خوانندگان ترشه خالی از لطف نباشد.

  • سیدمجتبی رفیعی اردکانی